ناصر بناکننده (=پورپیرار جعلی) مدعی است که نوشتههای او صدها مدرک دانشگاهی و هزاران کتاب را به کاغذ باطله تبدیل کرده است!!!!
در ادامه یکی از این نوشتههای کاغذ باطله ساز پورپیرار را خواهید خواند.
قضاوت با شما.
=======================================
۱- پوریم و حلقه ازدواج پورپیراری
۲- ارشکوس !
نوشته جناب «یک رهگذر»
بخشهایی از نوشته با اجازه ایشان ویرایش شده است
--------------------------
ارشکوس!!!
یکی از موانع اساسی در راه اثبات پدیدهی صهیونیستی پوریم، وجود انبوهی از آثار شاهنشاهی اشکانیان است. ناصر پورپیرار که با وجود سکهها و نقوش و ... نمیتوانست اشکانیان را نفی کند در یک اکتشاف شبانه و برای شاد کردن صهیونیسم و اثبات درستی تورات، نسبت به اثبات پسر خالگی میان اشکانیان و یونانیان در پایان نامه دوره دیپلم خود (که آخر هم رد شد!!!) اقدام کرد!!! در این میان او استدلالات (بخوانید توهمات!!!!) زیادی آورد، یکی از آنها «حلقه ازدواج» بود که در یادداشت قبل به میزان صحت و دقت نظر او دست یافتید.
اما یکی دیگر از بافتههای این مورخ شرقی (!!!) در راه برقرار کردن نسبت پسرخالگی میان اشکانیان و یونانیان واژه "ارشک" است.
پورپیرار در کتاب اشکانیان خود که بهتر است ستایش نامه اسکندر مقدونی بدانیم، مینویسد:
بر یک سلسله از این سکههای به ظاهر اشکانی لقب مشترک «ارشکوس» را مییابیم که در سکههای سلوکی نیست! ..... این گونه سکهها کاملا به دورانی معین منحصر است و پیش و پس از آن، هیچ نشانهای از این سکههای با لقب «ارشکوس» یافت نمیشود (پورپیرار، کتاب اشکانیان ص 261)
میبینید که پورپیرار در کتابش چنین نگاشته که بر سکههای اشکانی نامی مشترک وجود دارد: ارشکوس.
البته از این استاد زبان یونانی (!!!) باید پرسید که چگونه تلفظ نوشتهی یونانی APΣAKOY را به فارسی ارشکوس خوانده است!!!! چون نکته بامزه اینجاست که در یونانی شین نداریم!!! از پورپیرار این استاد زبانهای مرده و زنده (!!!) بپرسید این شین را از کجا آورده است؟ البته پاسخ روشن است: برای کسی که این همه قوه تخیل دارد تا تئوری پرداز پوریم صهیونیزمی شود، افزودن یک «شین» ناقابل به الفبای یونانی آن هم در 2000 سال قبل چه سختی دارد؟! جالب این است که او همه را متهم میکند عمدا «ش» را «ز» خواندهاند تا ریشه لغت ارشک پنهان بماند!!!! (در این مورد با یکی از دوستان در یونان مکاتبه کردم، پاسخ ایشان در مورد وجود ش در یونانی چنین است: there is no special letter for the sound SH because this sound is not often used in our language. (ایران))
حال سری به نظرات وبلاگی پورپیرار میزنیم: او مینویسد:
بر تمام این سکه ها، بدون استثنا، یک عنوان عمومی حک است، که شاخص و خالصه ی سکه های مهاجران یونانی در ایران شمرده می شود و هرگز بر هیچ سکه ی دیگر یونانی و از جمله سکه های سلوکی بین النهرین، چنین عنوانی دیده نشده است: ارشکوس ...
به آسانی «ارشکوس» را یک اصطلاح حکومتی، روحانی و اشرافی یونانی می بینیم که در عین حال به بازسازی نیز اشاره دارد و از آن که این واژه ی مستقل بر سکه های دارای نام و بی نام به طور یکسان حک شده، پس منطقی است آن را اشاره به موقعیتی عمومی برای مهاجرین یونانی، شامل مفاهیم اشرافی، حقوقی، سیاسی، مذهبی و دولتی و با برداشتی نزدیک به «حاکمین مؤسس» و یا حتی «حکومت در تبعید» بدانیم (مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب،۹۰)
بنابراین از این حرف پورپیرار نتیجه میگیریم که:
1- بر خلاف کتابش که ارشکوس بر برخی سکههای اشکانی بود، حالا بدون استثنا بر همه حک شده است
2- وجود واژه ارشکوس شاخص و خاصه سکههای اشکانی (به قول پورپیرار مهاجران یونانی) است
3- ارشکوس بر طبق منطق پورپیرار "حکومت در تبعید" معنی میدهد!!
4- ارشکوس یک اصطلاح حکومتی، روحانی و اشرافی یونانی است!!!!!!
اما پورپیرار که به آلزایمر شدید مبتلاست، طی 5 یادداشت، یکبار دیگر همه یافتههای خود را ببخشید بافتههای خود را فراموش میکند و مینویسد:
اگر آن نام من درآوردی و فاقد معنای ارشک را برداریم، که بر هیچ سکه ی به اصطلاح اشکانی نیامده است، تمامی دیگر نشانه ها به رسوم هلنیسم و فرهنگ یونان مربوط است. (ناصر پورپیرار - مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، 95)
بله!! همان طور که میبینید او حالا میگوید:
1- ارشک اصلا فاقد معناست!! و نامی من در آوردی است!!!
2- بر هیچ سکهی اشکانی نیامده است!!!!
انگار نه انگار که همین استاد و پروفسور مکتب نرفته بی دیپلم، وجود این واژه را شاخص سکههای اشکانی میدانست!!! واقعا که این همه پر رویی تنها شاخص و خاصه پورپیرار (= بناکننده) است.
به اینگونه نوشتار و تفاسیر من در آوردی پورپیرار چه نامی بنهیم؟ همان اصطلاحی برازنده پورپیرار است که خودش در یادداشت 96 به کار برده است! فوق ابلهانه!
او سپس با آوردن این تصویر مینویسد:
بر این سکهی بدون نام هم، سلوود و احتمالا در یکی از مکاشفات و الهامات شبانه اش، نام اردوان اول اشکانی گذارده است!!! علائم مندرج بر پشت این سکه هم با آن دو سکهی بی نام قبل کاملا برابر است و همان فرشته ی نیکه را مشغول تعارف حلقه ی اتحاد و پیروزی به حاکم بر آمفالوس تشسته میبینیم، که لقبی ندارد و تنها بازیلیوس آرزاکوس، به تقریب با معنای شاه در تبعید خوانده شده است. (ناصر پورپیرار - مدخلی بر ایران شناسی بی دروغ و بی نقاب، 96)
اکنون او ادعای دیگرش را فراموش میکند که در یادداشت 90 خودش واژه ارشک را به تنهایی "شاه در تبعید" خوانده بود!! و حالا اصطلاحی را که او بازیلیوس آرزاکوس میخواند، تازه به تقریب شاه در تبعید میداند که آن هم خوانده شده است!!! و یادش رفته که خودش آن را این گونه خوانده بود نه دیگران!!!
بنابراین جمع بندی نظرات پروفسور بی دیپلم ما، خاخام ناصر بناکننده راجع به ارشکوس این میشود:
در کتاب پورپیرار ارشکوس بر یک سلسله از سکهها دیده می شود
1- در یادداشت 90 او بر تمامی سکه ها این عبارت آمده
2- سرانجام در یادداشت 95 بر هیچ سکه ای نیامده است!!!
3- دست آخر این که در یادداشت 96 او این عنوان به «بازیلیوس آرزاکوس» تغییر مییابد که به تقریب شاه در تبعید معنا میدهد!! و آن هم خوانده شده!!! (احتمالاً سرورانش در حزب توده برایش خوانده اند!!!)
بنازم به این حافظه!!! بیچاره پانترک ها که به چه استاد با حافظهای دل بسته اند!!!!
از این دست تناقضات که دیگر برای وی عادی شده بگذریم،
احتمالا منظور او این سکه بوده است:
و نوشتهای که او آن را بازیلیوس آرزاکوس میخواند همان ΒΑΣΙΛΕΩΣ ΑΡΣΑΚΟΥ است که بر پشت سکه حک شده است. نکته بسیار خندهدار و لو دهندهی اوج بیسوادی جناب خاخام پورپیرار اینجاست که چیزی که در اینجا آرزاکوس خوانده است، همان واژهای است که در کتاب اشکانیانش با کلی صغرا کبرا، به فارسی «ارشکوس» خوانده بود!! و دیگران را متهم کرده بود که برای پنهان کاری «ش» را با «ز» عوض کردهاند!!!!
حال از این استاد مقواساز بپرسید: اگر به قول خودش Σ در واژه ΑΡΣΑΚΟΥ صدای «ش» میدهد و اشکانی سازان آن را «ز» خواندهاند!!! پس پورپیرار این «ز» را در «ΑΡΣΑΚΟΥ» از کجا آورده است؟
پاسخ روشن است. این «ز» دم خروسی است که بیسوادی پورپیرار را نشان میدهد که حتی بر نوشتار خودش نیز مسلط نیست.
بر خلاف چرند نویسی پورپیرار که نشانه بیسوادی مطلق اوست، این واژه چنین معنا میدهد: "شاه، ارشک"
این که چگونه پورپیرار هر دو واژه ΒΑΣΙΛΕΩΣ و ΑΡΣΑΚΟΥ را که یکی به ΩΣ... و یکی به ΟΥ ... ختم میشود، به ... وس ختم میکند، نشان از تخصص (!!!) او در خواندن خط یونانی دارد!!! فقط به قول داریوش کیانی: « دانسته نیست این نابغه بیهمتای زبان شناسی و نیز باستان شناسی، تاریخ، انسان شناسی و ... چرا تا پیش از انتشار مجموعه «تاملی {بخوانید تخیلی!!} در بنیان تاریخ ایران» جامعه جهانی علم را از بهرهمندی از این همه دانش و نبوغ محروم نگه داشته بود؟!!!
این استاد و پروفسور مکتب نرفته، این اندیشمند دیپلمه، این مورخ خود خوانده، پاسخ دهد که چگونه ΑΡΣΑΚΟΥ را به فارسی یکبار ارشکوس می خواند و بار دیگر آرزاکوس؟!!
برای اینکه جشن شما در خندیدن به پورپیرار کامل گردد به عکس زیر نگاه کنید.
سکهای سلوکی. در بالای سکه نوشته شده است: ΒΑΣΙΛΕΩΣ و در پایین آن نوشته شده: ΣEΛEYKOY
این دو واژه اینگونه خوانده میشود: BASILEÔS SELEUKOU
طبق یونانی خوانی پورپیرار (!!!) آن را باید بازیلوس سلئوکوس خواند که البته اینگونه خوانده نمیشود. البته اگر به شیوهای که در کتابش یونانی خوانی کرده است باید آن را باشیلوش شلئوکوس خواند!!!!
حتما طبق نظر استاد دیپلمه ناصر پورپیرار نام درست سلسله سلوکی، شلوکی است!!!
خدا به پورپیرار عقلی دهد تا در عرصه ای که دانش آن را ندارد پا نگذارد.




