نمودي رسواگرانه از بي سوادي ناصر پورپيرار
پس از ظهور ناصر پورپیرار (!) به عنوان پیامبر پانترکیستها یا به قول هوشنگ صادقی "مورخ شرقی!!"، جماعت پانترک و پانعرب چنان بر طبل بزرگ کردن این دانشمند بیدیپلم!!! کوبیدند که کم کم باورشان شد که او پروفسور است. تا مدتها تارنمای تریبون که طرفدار شوونیسم ترک میباشد او را پروفسور خطاب میکرد. اما با چاپ چندیدن کتاب و دهها یادداشت کوبنده در نقد نوشتههای پورپیرار این تب فروکش کرد و آن بت پوشالین با جرقهی دانش ایران دوستان به خاکستر تبدیل شد. اما هنوز هم برخی انسانهای خود فروخته اطراف او هستند و برایش هورا میکشند تا او را توانی برای تاختن به تاریخ ایران و اسلام باشد.
پورپیرار در کتابهایش مدعی است که بر تمام تاریخ آنهم در تمام گسترهی خاورمیانه و یونان تسلط کامل داشته و حتی بهتر از یونانیها تاریخ و زبان آنها را میشناسد! پورپیرار حتی کشف کرده است که آکادمی یعنی محلهی اکدیها!!!! و ظاهرا نامهای دارد که در آن فرمان داده شده است معنی واژه ارشکوس از فرهنگ یونانی حذف شود!!!!!
پورپیرار مدعی است که میخواهد تاریخ ایران را و تا حدی جهان را از ناپاکیها بزداید!! حال ببینم این نماینده مردم خاورمیانه چه در سر دارد و دانش او از تاریخ تا چه حد است.
پورپیرار مدعی بود که پوریم در زمان داریوش بزرگ اتفاق افتاده است. کم کم با مشکلاتی رو به رو شد و مدعی شد که پوریم در زمان خشایارشا اتفاق افتاده است! باز هم مشکل برطرف نشد و مدعی شد که پوریم در زمان داریوش–خشایارشا اتفاق افتاده است و وقتی همه مردم پادشاهی هخامنشی کشته شدند یکدفعه پادشاه متوجه شد که ای داد بیداد هیچکس باقی نمانده که مالیات بدهد و یهودیها هم دیدند که وای! هیچکس نیست تا از آنها پول بخواهد و آنها نقش نزول خوار داشته باشند!!!!!! پس هخامنشیها به خزرستان برگشتند!! و یهودیها به اورشلیم!!!
پرسشی که مطرح میشود اینست که این دو گروه که به مردم نیاز صددرصد داشته و حضورشان بسته به وجود مردم بوده است چرا همه مردم را کشتند؟
پورپیرار به شیوه خیالبافها موضوع را برای خود و طرفداران پانترکش اثبات شده فرض کرده و مدعی است که کلیسا و کنیسه دست در دست هم تلاش دارند پوریم را پنهان نگهدارند تا کسی متوجه نشود!!! البته خاخام پورپیرار توضیح نمیدهد که اگر کلیسا و کنیسه چنین هدفی را داشتهاند چرا داستان پوریم را به صورت کتاب آنهم به صورت بخشی از تورات منتشر کردهاند؟
به نقشه زیر نگاه کنید تا ببینید وقتی پورپیرار بر اساس تورات میگوید که مردم 127 استان مملکت پارس قتل عام شدند منظورش چیست و اگر حرف تورات و خاخام پورپیرار درست باشد مردم کدام نواحی نابود شده اند!!!! بر اساس حرف خاخام پورپیرار کسی از ایران، افغانستان، پاکستان، ارمنستان، لیدیه، قبرس، اورشلیم!!!، سوریه، لبنان، اردن و مصر باقی نمانده است!!!!!!!

نقشه شاهنشاهی هخامنشی در دوران داریوش بزرگ و مقایسه آن با امروز
فکر کنم فقط پیدا کردن افراد و گفتن: سوک سوک پیدات کردم! در این پهنه وسیع نیاز به یک لشکر 10 میلیون نفری ورزیده با تجهیزات نوین دارد، تازه با این فرض که کسی اجازه فرار ندارد! حال شما در نظر بگیرید که در این جغرافیای وسیع یک عده دارند یک عده دیگر را میکشند! و آنهایی که قرار است کشته شوند هیچ کاری نمیکنند!!!! چرا این مردم فرار نکردند؟!!! احتمالا به دستور خاخام پورپیرار تمام آنها ممنوع الخروج شده و مرزها به طور کامل بسته شده بود!!!! ظاهرا هیچکس مقاومت نکرده و همه به خوبی و خوشی کشته شدهاند!
به راستی کشتار مورد نظر خاخام پورپیرار چگونه اتفاق افتاده که هیچکس از آن جان سالم به در نبرده است؟! آیا هیچ محل اختفایی در این جغرافیای وسیع پیدا نمیشده است؟ آیا سپاهیان خاخام پورپیرار با هلیکوپترهای ساخت اسراییل و آمریکا به دنبال مردم بودند؟ آیا از سلاح شیمیایی استفاده شده بود؟ نکند از بمب اتمی استفاده شده بوده و ما خبر نداریم!!!
ذهن پوریم زدهی خاخام پورپیرار به جای یاری کردن او، ورا بیشتر به چاه میاندازد. پورپیرار به همت ذهن خلاقش، ببخشید خالیبندش، برای نشان دادن این که کلیسا و کنیسه توطئه کردهاند تا آثار پوریم را نابود کنند، یکی داستان گفته است پر خنده، که برایتان بازگو میکنم. وی در پاسخ به یکی از چاکران خاصه به یکی از این توطئههای کلیسا و کنیسه اشاره میکند. وی مدعی است که یهودیها برای نشان دادن اینکه در زمان خشایارشا پوریم اتفاق نیفتاده یک جنگ دروغین ساختهاند! با آمار دروغین! حال ببینید او میخواهد ابهام زدایی کند یا طرفداران را با خود به ته چاه بیسوادی بکشد. او حتی در نقل قول کردن هم قابل اعتماد نیست و نشان داده است که بسیار نامطمئن میباشد.
آشوبگري جديد پورپيرار و شاهکار دانشمندانه او را در شمشير ۴۵ بخوانيد:(ببينيد)
نويسنده: ناصر پورپیرار يکشنبه 14 آبان1385 ساعت: 8:19
آقای اتحادیه. .............................. به لغت نامه ها و ترجمه ها نیز توجه نکنید. اوضاع بد تر از آن است که می پندارید. مثلا اینک می دانیم که تمام ماجرای لشکرکشی پنج میلیون نفره ی خشایارشا به یونان یک دروغ عظیم مافوق عقل و امکان است که یهودیان برای پوشاندن خلا’ ناشی از پوریم در دوران جدید ساخته و در یک کتاب مشحون از جعلیات با نام تواریخ هرودوت ثبت کرده اند. در افسانه های مربوط به این لشکر کشی، سربازی به نام "ماراتن" حضور دارد که خبر حمله ی خشایارشا را پس از دویدن 42 کیلومتر، به آتن می برد! این شد دروغ در دروغ!!! اما همین دروغ دوبله و واضح را چنان به خورد جوامع فرهنگی داده اند که اینک در همه جا یک رشته مسابقه ی دو، به نام ماراتن وجود دارد، یا در فرهنگ های لغت یونانی یک واژه ی معنا دار یونانی، یعنی ارشکوس، را نام سلسله ی پارتیان ترجمه کرده اند!!!!
کسی که به اندازه یک سر سوزن سواد تاریخی داشته باشد با خواندن این توضیح خاخام پورپیرار دود از کلهاش بلند میشود. او میگوید:
1- یهود برای نشان دادن وجود آدمیزاد در ایران، افسانه لشکرکشی به یونان را ساخته است!!!!!!!
2- جنگ ماراتن در زمان خشایارشا اتفاق افتاده است!!!!!!!
3- سربازی به نام ماراتن!!!! خبر حملهی خشایارشا را به آتن برده است!!
4- آن سربازی که استاد! فرموهاند نامش ماراتن بوده!!!، 42 کیلومتر دویده تا این خبر را به آتن برساند!
5- نیروهای ایرانی 5 میلیون نفر بودهاند!!!!!!
واقعا که به این میگویند اوج بیسوادی. توجه بفرمایید که مثلا این آقا میخواهد سواد خود را به رخ دیگران بکشد و برای شیر فهم کردن چاکران خاصه مثالهای مستند ارایه کند! این توضیح پورپیرار هیچ بدیلی در جهان هستی ندارد مگر این جمله که: خسن و خسین هر سه دختران یزید هستند! اولا که حسن و حسین بوده، بعدش اینها دو تا هستند نه سه تا، این دو پسر هستند نه دختر و تازه اینکه پسران علی هستند نه دختران یزید!!!!!
پورپیرار این موجود دروغگو، برای اینکه نشان دهد که توطئهای در کار است، دست به آشوبگری میزند. پورپیرار که سواد تاریخیش خیلی بیشتر از بقال سر کوچه ما نیست یک چیزهایی در مورد جنگ ماراتن و دوی ماراتن میداند ولی مثل همه موارد دیگر سوادش در آن حد نیست که به خوبی بر آن مسلط گردد. اما چون همیشه با کمال وقاهت و پر رویی موضوع را به گونهای بیان میکند تا بتواند با آن پوریم را اثبات کند! هر کس به اندازه سر سوزنی سواد تاریخی داشته باشد میداند که نبرد ماراتن در زمان داریوش بزرگ هخامنشی در سال 490 پیش از میلاد یعنی 4 سال پیش از پادشاهی خشایارشا اتفاق افتاده است حال چگونه این محقق شرقی این نبرد را به زمان خشایارشا پرتاب میکند؟!!! باید از خودش و سواد تاریخیش پرسید. شاید هم بیچاره سوادش در همین حد است و ما توقع بیجا داریم.
گفتم که پورپیرار در مورد ماراتن چیزهایی شنیده ولی سوادش یاری نمیکند! نکته خندهدار این که پورپیرار هنوز نمیداند ماراتن اسم آن سرباز نبوده بلکه نام دشتی است که نیروهای ایرانی در آنجا پیاده شده و جنگ در آنجا رخ میدهد. از پورپیرار بپرسید در کدام نوشته جدید یا قدیم خوانده است که ماراتن نام آن سرباز بوده و نام دشت محل جنگ نیست؟! شاید این هم از همان سنخ الهامهایی باشد که ارمیا شبانگاهان در گوش خاخام پورپیرار زمزمه کرده بود که کوروش شمالیست!!! جناب پورپیرار نام آن سرباز افسانهای فىدىپيديس (Pheidippides) است نه ماراتن!! (البته بدین دو شکل هم آمده است: PhiDippides و PhiLippides).
به خوبی سطح سواد خاخام پورپیرار که الحق استاد شایستهای برای جماعت پانترک بیوطن است، آشنا شدید. حال ببینیم چرا غربیها این همه با ماراتن حال میکنند و هر ساله بوقی در دست گرفته و برای یاد آن 42 کیلومتر و 195 متر میدوند! آیا آنها میدوند که بگویند پوریم نبوده؟ آیا آنها میدوند تا به تاریخ ایران کمک کنند؟ یا اینکه با این دو میخواهند مردم شرق را تحقیر کنند؟ همه میدانند که غرب این پیروزی را نماد پیرزوی غرب بر شرق میداند و تلاش گستردهای برای گسترش فرهنگ پیروزی همیشگی غرب بر شرق دارد. حال رفتار غرب را با تحلیل خاخام پورپیرار از این واقعه مقایسه کنید. خدا شفایش دهد.
با ماراتن پورپیراری آشنا شدیم که ظاهرا توطئهای برای پوشاندن پوریم و به نفع تاریخ ایران باستان!!! ببینیم دیگران چه میگویند:
Jeff Galloway آموزگار دوهای استقامتی در آمریکا میگوید:
در سال 490 پیش از میلاد، اولین جنگ برای دموکراسی!! در ماراتن اتفاق افتاد.... قاصدی آتنی 25 مایل!!! دوید تا خبر پیروزی را به آتنیها برساند!
تارنمای بازیهای المپیک باستانی مینویسد:
دوی ماراتن از داستان قاصدی منشا گرفته که 26 مایل فاصله ماراتن تا آتن را طی کرد تا خبر پیروزی یونانیها ] !! یونانیها یا آتنیها؟[ را به آنها برساند و یکدفعه مرد!
پایه تاریخی دوی ماراتن چیست؟
نبرد ماراتن در سال 490 پیش از میلاد رخ میدهد. ظاهرا در آن جنگ ایرانیان شکست خورده و سربازی پیام پیروزی را برای آتنیها میبرد. سرباز تمام راه را دویده و پس از رسیدن به شهر فریاد میزند: ما پیروز شدیم و میافتد و میمیرد!!! داستان زیبایی است. غرب که همیشه مدعی استدلال علمی است این خالیبندی را به عنوان نماد آغاز پیروزی غرب بر شرق پذیرفته است و روشنگریهای پژوهشگران غربی برای عوض کردن این دیدگاه، راه به جایی نبرده است.
داستان ماراتن را به شکلی که برایتان گفتم، اولینبار پلوتارک (Plutarch) بیان داشته است. جالب است بدانید در داستانی که پلوتارک ذکر کرده، سربازی به نام PhiLippides خبر پیروزی بر ایرانیان را با طی مسافت 26 مایل (41 کیلومتر و 842 متر) از ماراتن به آتن برده و در همانجا میمیرد! نکته جالب داستان اینست که گزارش کننده آن یعنی پلوتارک داستان آن پیروزی را که امروز غرب برای آن کلی هیاهو راه میاندازد 500 سال پس از وقوع آن نوشته است!!!
حال پرسش اینست که این داستان را پلوتارک از کجا در آورده است؟ آیا ریشهای دارد؟
کسی که پیش از پلوتارک به داستان ماراتن اشاره کرده، هرودوت است. هرودوت 6 سال پس از نبرد ماراتن به دنیا آمده و چکیده داستان ماراتن او در چند جمله اینگونه است:
ایرانیها به راهنمایی یک یونانی به نام هیپیاس (Hippias) در دشت ماراتن پیاده شدند. خبر به آتنیها رسید. آنها پیامرسانی به نام فىدىپيديس (Pheidippides) را به اسپارت فرستادند تا از آنها کمک بخواهد. او دو شب و دو روز میدود تا به اسپارت در 145 مایلی!!!!! ماراتن برسد. خبر حمله ایرانیها به اسپارتیها داده میشود ولی آنها تمایلی به کمک به آتنیها ندارند. دوباره فیدیپیدیس همان 145 مایل را طی کرده و خبر کمک نکردن اسپارتیها را به ماراتن میبرد!!!!

نقشه موقعیت ماراتن، آتن و اسپارت
داستانی پر خنده شد. هرودوت معتقد است پیامرسان آتنی 145 مایل دویده!! یعنی 233 کیلومتر و 354 متر!!!!! جالبتر اینکه همین مسیر را دوباره برگشته!!! داستان جالبتر میشود وقتی میبینیم پلوتارک قاصدش را پس از جنگ و برای فرستادن خبر پیروزی به آتن میفرستند و قاصد او کم جون است و پس از طی 26 مایل میمیرد! ولی هرودوت قاصدش را پیش از جنگ، نه به آتن بلکه به اسپارت میفرستد، و نه برای فرستادن خبر پیروزی، که برای درخواست کمک!! او 233 کیلومتر را میدود خبر میبرد و 233 کیلومتر برمیگردد و خبر میآورد ولی بر خلاف قاصد پلوتارک نمیمیرد!!!!
میبینید که پایه ماراتن امروزی بزرگداشت دروغهای یونانیان است البته نسخه پلوتارکی آن، نه به خیال پورپیرار نسخهی هرودوتی! اگر قرار بود بر اساس داستان هرودوت، دوندگان شیفته تمدن غرب بدوند بایستی بیش از 466 کیلومتر میدویدند!
اگر چه مسافت دوی ماراتن چندان دقیق نیست و تا حدی اختیاری است، ولی غربیها تلاش کردهاند بر اساس نظر پلوتارک عمل کنند یعنی فاصله ماراتن تا آتن. یک پرسش اگر بر اساس گفتههای پلوتارک هم عمل کنند بایستی 26 مایل یعنی فاصله ماراتن تا آتن را بدوند پس 22/0 مایل اضافی از کجا آمده است؟ خیلی ساده است. در المپیک 1908 لندن، برای اینکه مامان انگلیسیها یعنی ملکه و بر و بچهها بتوانند به راحتی خط پایان را ببینند 385 یارد به 26 مایل اضافه شد و امروزه دوندگان دوی ماراتن، 42 کیلومتر و 195 متر میدوند تا هم یاد ماراتن را زنده نگهدارند و هم به روح ملکه صلوات بفرستند! به همین سادگی دوی ماراتن 22/26 مایل یا 42 کیلومتر و 195 متر شد!
هرچند که تحت تاثیر تبلیغات یونانیها، دنیای غرب، ایرانیها را با واژههایی زشت مثل بربرها یاد میکند ولی کم کم این تبلیغات پر شر و شور یونان پرستانه رو به افول است. زمانیکه نمایشگاه شکوه پارسی در موزه لندن برگزار شد نمودهایی از ایران ستیزی را در روزنامهها و مجلات لندنی مشاهده کردید که پورپیرار مشتاقانه یکی از آنها را در تارنمایش منتشر کرد! ولی یادش رفته بود که مدتهاست عربده میکشید که غربیها این تاریخ را نوشتهاند!! مدتها از طرفداری غربیها از هخامنشیها حرف زده بود!! همگان دیدند که این غربیانِ به اصطلاح طرفدار هخامنشیان، چگونه به سخنرانیهای مدیران موزه لندن پاسخ دادند زمانیکه آنها هدف موزه را پاسخ به دورغهای یونانیان در مورد پارسیان اعلام کردند.
پورپیرار ماراتن را ساخته یهود میداند تا مثلا پوریم پنهان بماند!!! آقای پورپیرار نبرد ماراتن در 490 اتفاق افتاده، این تاریخ به دوران داریوش بزرگ برمیگردد حال به پوریم پورپیراری چه ربطی دارد؟ طبق نظر شما هنوز وسطای پوریم هستیم!!! ظاهرا پورپیرار بر نظرات خودش هم مسلط نیست!
آقای پورپیرار اگر قرار بود یهود این داستان را بنویسد بهتر نبود پارسیان را پیروز جنگ قرار میدادند؟!
آقای پورپیرار ماراتن برای غربیها نمود پیروزی غرب بر شرق است نه چیز دیگر.
این جملهها را بخوانید تا ببینید غرب ماراتن را چه می داند و پورپیرار چه:
ویل دورانت:
جنگهای ایران و یونان، بزرگترین واقعه تاریخی اروپا میباشد. زیرا ایجاد اروپا را امکان پذیر ساخت، و در نتیجه آن تمدن غربی توانست به حیات اقتصادی خویش بسط و توسعه دهد.
اندره زیگفرید:
ماراتن باید برای ما عنوان زیارتگاهی داشته باشد
ویکتور دوروی:
ماراتن و سالامیس را باید مبدا اصلی تاریخ دانست که در آن پیروزی روح بر ماده، آیندهی جهان و آزادی را نجات داده است.
کلمان هوار:
تاثیر معنوی این پیروزی بسیار بود و تا امروز هنوز پژواک این پیروزی در گوش تاریخ طنین انداز است.
پورپيرار نوشته که لشکر کشي نبرد ماراتن ۵ ميليوني بوده است!!! اين بخش با شما! بگرديد و ببينيد که هرودوت چه گفته. اگر لشکر کشي ۵ ميليوني بوده چرا هرودوت فقط به کشته شدن ۶۴۰۰ ايراني اشاره کرده است !!!! (۶:۱۱۷). ظاهرا خالي بنديهاي پورپيرار دست يونانيها را هم از پشت بسته است و بايد در گفتار ناپلئون تجديد نظر کرد که يونانيها را لاف زن و گزافه گو خوانده است. بايد گفت پورپيرار لاف زن و گزافه گو.
اميد که با اين مختصر به آگاهي پورپيرار از بديهيات تاريخ پي برده باشيد. باشد که آناني که پورپيرار را استاد خطاب مي کنند تنها در راه رسوا کردن خود باشند!
خدا پورپیرار را شفا دهد. آمین!
========================================
اسناد تازه اي درباره تاريخ خليج فارس به انگليسي منتشر شد نوشته "ويليام فلور"
ريتون اشكاني و سکه هاي ساساني در دماوند كشف شدند
آپاداناي شوش(بخش پنجم) بازديد از آپادانا
تناقضات ناصرپورپیرار - بخش اول ( یهود ، شاهنامه و کوروش )
تناقضات ناصر پورپیرار - بخش دوم ( تورات ، کتیبه بیستون و پوریم )
پاسخ به دروغگویی پورپیرار در مورد کاوشگری کعبه زرتشت (PDF)
برای نظر دادن به اینجا بروید