تبليغاتX
ذوالقرنين

هديه اي به دوستان گرامي

کتاب زير توسط دکتر کاوه فرخ به نگارش در آمده است، وي متولد يونان مي باشد. همانگونه که در سري کتابهاي OSPREY مرسوم است در اين کتاب نيز نقاشيهايي در رابطه با موضوع کتاب ترسيم شده است.

نقاشيهاي اين کتاب را مکبرايد کشيده است که به نوشته کتاب، براي حدود ۷۰ عنوان از اين سري کتابها نقاشي تهيه کرده است. اين کتاب را مي توانيد به رايگان از تارنماي ذوالقرنين دانلود کنيد.  

تلاش دارم در آينده نزديک کتاب هاي ديگري را براي شما تهيه کنم. 

چند عکس از دورن کتاب:

 

از آنجاييکه کتاب اسکن شده است حجم فايل آن کمي بالاست و حدود ۵۳ مگابايت مي باشد ولي دريافت آن در يک کافي نت به آساني ميسر است.

براي دانلود کتاب، روي لينک زير کليک کنيد. پس از اينکه صفحه مورد نظر باز شد، روي عبارت انگليسي درخواست لينک دانلود، کليک کنيد. پس از چند لحظه، در سمت راست صفحه عبارت انگليسي دانلود فايل ظاهر مي شود. اگر دانلود منيجر داشته باشيد مي توانيد به راحتي فايل را بدون دردسر دانلود کنيد.

دانلود کتاب 

؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛

دوستان!

مي دانم که دانلود يک فايل سنگين براي همه شما مشکل است. براي رفع مشکل با چند تن از دوستان مشورت کردم. در نهايت تصميم بر اين گرفته شد تا از فرمت جديدي براي ارائه کتاب به شما استفاده کنم. در فرمت جديد حجم کتاب از  ۵۳ مگابايت به حدود ۳ مگابايت کاهش مي يابد، ولي براي ديدن کتاب به نرم افزار خاصي نياز داريد که بايد آن را هم دانلود کنيد. حجم اين نرم افزار حدود نيم مگابايت است. توصيه ميکنم اين فرمت را که به عنوان جايگزين پي دي اف پيشنهاد شده است، مورد استفاده قرار دهيد.

دانلود نرم افزار   WinDjView-0.5

دانلود کتاب در فرمت جديد 

(تنها ۳ مگابايت)

؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛؛

يک پرسش اساسي

چرا انسانهاي عاقل حرفهاي پورپيرار (همان بناکننده اصلي!) را قبول نداشته و تنها احمقهاي پانترک او را پرستش مي کنند؟ چرا؟!

====================

تناقضات ناصر پورپیرار - بخش چهارم ( لباس پادشاهان ساسانی)   

تلمذ معانی در محضر استاد پورپیرار!!!

 

برای نظر دادن به اینجا بروید

+ نوشته شده توسط ايران در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 13:30 |

مشتی خاک بر دهان پورپیرار (۱۹): پورپیرار و مجري پوريم !

.

پیش از نگارش لازم می­دانم جمله­ای از ناصر بناکننده (با نام جعلی ناصر پورپیرار) را بیاورم تا شما در شناخت این دروغگوی بی­سواد، آسوده خاطرتر باشید. پورپیرار در پاسخ به یکی از مریدان نوشته است که:  

نويسنده: ناصر پورپیرار                                  پنجشنبه 13 مهر1385 ساعت: 20:13 

آقای سنباد. حتی کلمه ای از مجموعه ی تاملی در بنیان تاریخ ایران در حوزه ی بحثی که ارائه می دهد، مخدوش نیست و به بازبینی نیاز ندارد.  

همانگونه که بهتر از من می­دانید این روزها پورپیرار تمام قدرت خود را در بوق کرده و فریاد می­زند که از پس پوریم تا زمان صفویه یعنی به درازای حدود 2000 سال کسی در ایران و خاورمیانه زندگی نمی­کرده است و تمام مردم این سرزمین­ها توسط هخامنشیان قتل عام شده بودند!!!! همچنین وی پادشاهی هخامنشیان را محدود به کوروش تا مرگ داریوش اول هخامنشی می­داند:  

نويسنده: ناصر پورپیرار                                               جمعه 3 آذر1385 ساعت: 5:10 

آقای تلمیذ. در جهان هرگز قدرتی به نام امپراتوری هخامنشیان ظهور نکرده و سراپای حضور آن دار و دسته ی به هخامنشیان معروف شده از رسیدن شمشیر به دستی به نام کورش در بابل تا مرگ داریوش اول که پایان دوران هخامنشی و امحا’ کامل تمدن منطقه به سبب اجرای توطئه­ی پوریم است، قریب 60 سال بیش تر نگذشته است.   

حال با خود این جمله ناصر بناکننده (همان دارنده­ی نام جعلی ناصر پورپیرار) را زمزمه کنید: حتی کلمه ای از مجموعه ی تاملی در بنیان تاریخ ایران در حوزه ی بحثی که ارائه می دهد، مخدوش نیست و به بازبینی نیاز ندارد. از شما باز هم خواهم خواست تا این جمله را زمزمه کنید تا ببینید مرز بی­سوادی پورپیرار و طرفدارانش کجاست.

نوشته­های پورپیرار می­گوید:

1-    حتی کلمه­ای از کتاب­های پورپیرار مخدوش نیست. 

2-    دوره هخامنشیان از کوروش شروع شده و با مرگ داریوش اول پایان یافته است. 

3-     پوریم در زمان داریوش اول اتفاق افتاده است .  

حال برای اینکه ببینیم پورپیرار (بناکننده) راست می­گوید یا نه؟ به سراغ کتابش می­رویم و برای ایجاد خنده بخش­هایی از آن را برای دوستان و دشمنان بازگو می­کنیم تا خود قضاوت کنید و ببینید که بناکننده یا همان پورپیرار جعلی، کتابهایش را قبول دارد یا ندارد، و اینکه آیا کتاب­هایش نیاز به بازنویسی کلی دارد یا خیر!

در صفحه 244 کتاب برآمدن هخامنشیان می­خوانیم:

آیا او ] داریوش[ نخست، پرستنده­ی دین موسی بوده که به ضرورت آشکار نکرده است؟ از استقرار داریوش تا ظهور اسکندر، دربار هخامنشیان را، بدون هیچ پرده پوشی، در تیول کامل رهبران و رسولان یهود می­بینیم ... (برآمدن هخامنشیان، ص 244 و 245)

یعنی چی؟!

پورپیرار امروز می­گوید حکومت هخامنشیان 60 سال بوده و با مرگ داریوش تمام شده است و معتقد است اسکندر در پایان هخامنشيان نقشی نداشته است و اصولا جنگی بین هخامنشيان و اسکندر روی نداده است و ديروز در کتابش از دوره هخامنشیان در دامنه زمانی بین استقرار داریوش تا ظهور اسکندر حرف می­زد!!!!

پرسش: حرف امروزش غلط است یا حرف دیروزش؟

اگر امروزی درست است و نوشتار کتابش غلط است پس با این جمله چه کنیم که: حتی کلمه ای از مجموعه ی تاملی در بنیان تاریخ ایران در حوزه ی بحثی که ارائه می دهد، مخدوش نیست و به بازبینی نیاز ندارد. !!!! 

به هر حال یکی غلط است. انتخاب با خودتان!

بناکننده (همان پورپیرار جاعل)، در صفحه 246 کتابش نوشته جالبی دارد. او که امروز معتقد است کم­ترین خدشه اساسی بر بخش تاریخی تورات وارد نیست (ناصر پورپیرار، 18 اردیبهشت 1385، پاسخ به آقای اتحادیه)، در کتابش نوشته است:

آیا آشکارتر از این، اسنادی در اثبات سلطه یهود بر دربار هخامنشیان می­توان آورد؟ در این جا نیز تورات کوشیده است دوران داریوش را با زمان اردشیر عوض کند ، چرا که می دانیم عزرا ، نحمیا ، مردخای ، استر ، و دانیال از اسرای بابل بوده­اند و در این صورت ساقیگری نحمیا در بیستمین سال سلطنت اردشیر ، لااقل در 150 سالگی او خواهد بود (برآمدن هخامنشیان ، ص 246).

و سپس با آوردن شرحی از نحمیا، ادامه می­دهد که:

می­توان نمونه­های غیر عادی دیگری از اصرار غیر عادی تورات در انتقال حوادث ایام داریوش ، به دوران خشایارشا و اردشیر آورد ، که آغاز اقتدار او درست صد سال پس از آغاز اقتدار داریوش است و اگر بخواهیم حیات این مردان و زنان را ، که همگی از اسیران آزاد شده­ی بابل­اند، آن طور که تورات توصیه می­کند ، تا زمان اردشیر به درازا بکشانیم ، آن گاه عمر تک تک آن­ها از 160 سال نیز در می­گذرد (برآمدن هخامنشیان ، ص 246).  

در اینجا می­بینید که پورپیرار به خوبی غلط­ هایی از کتاب مورد علاقه­اش (تورات) گرفته و ثابت می­کند که تورات، دروغ نوشته است و موارد یاد شده در کتاب نحمیا و عزرا، در زمان داریوش اتفاق افتاده است و تورات اصرار دارد که زمان وقوع آنها را تغییر دهد!!!

پورپیرار سپس نوشته جالبی می­آورد و مدعی می­شود که تورات کوشیده است مردخای و استر را به دوران خشایارشا پرتاب کند، پورپیرار دلیل جالبی دارد! او می گوید: مردخای و استر از اسرای بابل بوده­اند، پس اگر استر بخواهد ملکه خشایارشا شود بایستی در زمان عروسی بیش از 120 سال داشته باشد، بخوانید:

همچنین است ذکر نام مردخای و نیز استر، که ملکه­ی دربار داریوش بوده است ولی تورات ، هر چند عمر این ملکه به زمان خشایارشا از 120 سال درگذشته است، ولی او را به خشایارشا می­بخشد و قدرت مردخای را به دوران خشایارشا منتسب می­کند (برآمدن هخامنشیان ، ص 247)

پس به یاد داشته باشید: مردخای و استر در زمان داریوش بوده­اند. این را خود پورپیرار ثابت کرده است!!

در ادامه ناصر بناکننده (همان ناصر پورپیرار جاعل)، شرح بلند و بالایی از کتاب استر را آورده و باز هم ثابت می­کند که استر در زمان داریوش بوده است و پوریم در زمان داریوش اتفاق افتاده است و پوریم همان مغ کشی است!!!!

این حادثه ] پوریم[ را نیز تورات به اواخر دوران خشایارشا می­رساند که نادرست است زیرا می خوانیم که مرخای در زمره اسرای بابل بوده است. اورشلیم در سال 586 پیش از میلاد سقوط می­کند و سلطنت خشایارشا در 465 ، یعنی 121 سال پس از پیروزی نبوکدنصر پایان می­یابد. بدین ترتیب اگر مردخای را در ابتدای اسارت حتی 9 ساله فرض کنیم، در اواخر سلطنت خشایارشا پیرمردی 130 ساله بوده است که با توصیف تورات تطبیق نمی­کند ، اما اگر زمان حوادثی را که تورات برشمرده طبیعتا به دوران داریوش متعلق بدانیم، آن گاه یک گره کور دیگر از تاریخ هخامنشیان گشوده می­شود و آن اشاره­ای است که به «مغ کشی» در اوایل سلطنت داریوش شده است. (برآمدن هخامنشیان ، ص 249 و 250) ....... چرا نمی­توان جشن مغ کشی دوران داریوش را ، با این تصویر دشمن کشی یهود و جشن یوریم در تورات یکی دانست؟ آیا این رخداد را نمی­توان تصفیه نهایی و سراسری مخالفانی دانست که از زمان کمبوجیه نسبت به رسوخ یهود در دربار هخامنشیان و در امور کشور بیمناک بوده­اند؟ طبیعی است اگر چنین مقاومتی را بپذیریم باید پرچم­دار آن ، نمایندگان چند گانه پرستی ایران کهن بوده باشند ، که تاریخ آن­ها را به نام مغ می شناسد. (برآمدن هخامنشیان ، ص 250)  

از نوشتار پورپیرار بر می­آید که:

1- استر ملکه داریوش بوده است

2- مردخای در زمان داریوش می­زیسته است

3- پوریم همان مغ کشی است

4- پوریم در اوایل حکومت داریوش اول اتفاق افتاده است

5- پوریم باعث حذف هخامنشیان نشده است

حال این جمله پورپیرار را دوباره بخوانید: در جهان هرگز قدرتی به نام امپراتوری هخامنشیان ظهور نکرده و سراپای حضور آن دار و دسته ی به هخامنشیان معروف شده از رسیدن شمشیر به دستی به نام کورش در بابل تا مرگ داریوش اول که پایان دوران هخامنشی و امحا’ کامل تمدن منطقه به سبب اجرای توطئه­ی پوریم است، قریب 60 سال بیش تر نگذشته است(!!!!).  

پورپیرار در کتابش معتقد است که پوریم (= مغ کشی) در زمان داریوش اول اتفاق افتاده است آن­هم در اوایل حکومتش و صد البته خبری از حذف هخامنشیان در اثر پوریم دیده نمی­شود. در آذرماه 1385 نظرش را وسعت داده و پوریم را به یک قتل عام در پهنه خاور میانه گسترش داده و بیان می­دارد که کل دوره هخامنشیان حدود 60 سال به طول کشیده است (یعنی تا پایان پادشاهی داریوش بزرگ هخامنشی). بر این اساس باید بپذیریم که هیچ کس، پس از داریوش به پادشاهی نرسیده است، چون ایران و خاورمیانه در اثر پوریم خالی از سکنه بوده است و اصولا طبق نظر پورپیرار پس از داریوش اول، پادشاهی هخامنشی به پایان رسیده است!!!!  

صبر کنید!

هنوز از اثبات اینکه پوریم در زمان داریوش اول اتفاق افتاده و پس از او کسی به پادشاهی هخامنشی نرسیده، نگذشته که پورپیرار مشت محکمی بر دهان خودش می­زند!!!

پورپیرار در یادداشت پوریم 57 عکس زیر را گذاشته و زیر آن چنین نوشته است:

این کتیبه خشایارشا در دروازه ی ورودی و نخستین علامت حضور او در ابنیه ی تخت جمشید است. اندک تردیدی در قدمت و کهنگی آن نداریم و متن آن به روشنی گواهی می دهد که خشایارشا به هنگام بنای دروازه ی ورودی تخت جمشید، سلطان سلسله بوده است (پوریم 57) 

 

ای بابا! 

این بناکننده (همان پورپیرار جعلی) همه طرفدارانش را ناامید کرده است. یکجا با تمام قدرت از پایان حکومت 60 ساله هخامنشیان در پس داریوش اول سخن می­گوید و یک جا با همان قدرت (!!!!!) اندک تردیدی در مورد کتیبه و پادشاهی خشایارشا ندارد!!!!!! (به عنوان سلطان سلسله توجه بیشتری بکنید).

احتمالا داریوش بزرگ، پسر خشایارشا بوده است!!! در غیر اینصورت چطور قبول کنیم که کسی بعد از داریوش اول به پادشاهی نرسیده و همزمان بپذریم که خشایارشا سلطان سلسله بوده است!

خود کمی فکر کنید.

پاداش کسانی که به راهبری یک گمراه دلخوش می­کنند چیزی جز رسوایی نیست.

والله مع الصابرین

صبر داشته باشید تا رسوایی پورپیرار را بیشتر ببینید.

و مکرو و مکرو الله و الله خیر الماکرین 

============================================

زمان وقوع یک حادثه با منطق !! پورپیراری

مدخلی بر سندشناسی و چهره خوانی به سبک پورپیرار

اشتباه های بسیار شگفت!! فرانسوا والا دانشمند فرانسوی

گل نوشته هاي تخت جمشيد

 

 

برای نظر دادن به اینجا بروید

+ نوشته شده توسط ايران در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 و ساعت 12:15 |
هوش استاد دیپلمه ، ناصر بناکننده (با نام جعلی ناصر پورپیرار)

مدتی است که یادداشت جامعی از سوی دوستی به نام «یک رهگذر» دریافت کرده­ام. انتشار متن ایشان با تاخیر فراوانی رو به رو شد که در همین­جا از ایشان پوزش می خواهم. متن نوشته شده توسط جناب یک رهگذر بسیار بیشتر از آن چیزی است که در اینجا می­بینید. با توافق ایشان تنها بخش­هایی از آن، در این تارنما به نمایش گذاشته می­شود تا کمی با هوش، ذکاوت و تخصص­های متعدد استاد دیپلمه ناصر بناکنده با نام جعلی پورپیرار آشنا شوید.

 

========================================================

بسمه تعالي

1- اتاقک هاي اسکان جاعلان!!!!

خانه هاي نقر کتيبه موردي است که مثل هميشه پورپيرار با دميدن در بادبان سوراخ قايق خيال خود که روز به روز به غرق شدن نزديکتر مي شود سعي مي کند تا با کمک آن کتيبه داريوش در ضلع جنوبي تخت جمشيد را زير سوال ببرد.سپس انگار که از کشف جديد خود هيجان زده شده مي نويسد:

 

محل نصب کتيبه ي داريوش در ديوار جنوبي صفه و نيز محل سکونت موقتي که براي سازندگان کتيبه، چسبيده به آن ساخته اند. (!!!!!) 

 

به اين تصوير از محوطه ي جنوبي تخت جمشيد دقيق شويد که از صفحه ي ۶۳ کتاب تخت جمشيد اشميت برداشته ام. در فلش کوچک پايين و در کادر سفيد ميانه ي ديوار، محل نصب کتيبه هاي داريوش و با اندک فاصله اي با دو اتاقک کوچک و نوساز برخورد مي کنيم که حتي بر آن ناودان نصب کرده اند تا معلوم شود که عمر استفاده از آن ها کوتاه نبوده و بدانيم که حک کتيبه ي قلابي حتي براي متخصصان اورشليم نيز چندان ساده و سريع ميسر نمي شود!!! دو بناي فلش خورده ي نظير همين اتاقک ها را، بر نخستين سطح بالاي ديوار نيز مي بينيم که در آن جاعلاني ديگر و با منظورهاي ديگر مسکن داده شده اند. از درهم ريختگي عمومي فضاي جنوبي تخت جمشيد و برجاي بودن آوارها، در منتهاي دست چپ و ميانه ي تصوير، معلوم است که عکس را در اوائل ورود هيئت حفاري به تخت جمشيد برداشته اند.  

 

حالا به اين تصوير نگاه کنيد که مدتي پس از عکس قبل گرفته شده، زيرا که آوارهاي انتهاي دست چپ عکس و محوطه مياني تخت جمشيد را برداشته و دو فقره از اتاقکهاي اقامتي را نيز پس از رفع نياز خود برچيده اند!!! حالا تخت جمشيد داراي کتيبه اي از داريوش بر ديوار جنوبي و تنظيماتي غير ايلامي در قسمت جنوب آن شده است. اما هنوز حيرت محقق فروزان مانده که چرا داريوش و به تر است بگوييم جاعلان جديد کتيبه ها را بر ديوار پرت افتاده ي جنوبي حک کرده اند، که به طور معمول گذرگاه کسي نبوده و هيچ روزن ورودي به داخل تخت جمشيد نداشته است؟ اگر اين کتيبه ها را کهن بپنداريم آيا مناسب تر نبود که داريوش آن ها را بر سينه ديوار مدخل ورودي پله هاي غربي حک مي کرد تا مقابل ديدگان مهماناني قرار گيرد که به سوي دروازه ي ملل و آپادانا مي رفته اند؟!!! (پوريم 62)  

البته مشخص نيست اين اتاقک هاي جاعلان چرا با فاصله نسبت به محل کتيبه داريوش برپا شده است؟! راستي در ماجراي کعبه زرتشت که پورپيرار لطايف بسيار جديدي را تحويل ما داد!!! وي مدعي بود در زير چادري باشستان شناسان مزد بگير کليسا و کنيسه !!! به حک کتيه پرداخته اند!! حال در اينجا چه لزومي دارد که اين جاعلان اين بار در اتاقکي اسکان يابند که اين همه با محل اصلي فاصله دارد!! فرض کنيم که يکي از اين جاعالان بخواهد به محل اسکان سري بزند و مرتبا بايد برود و برگردد!! ظاهرا افرادي که انقدر زرنگ هستند که بدون اينکه کسي تا حالا جعلي بودن کتيبه را بفهمد به اين خوبي کتيبه جعل مي کنند!!! عقل درست و حسابي نداشته اند که اتاقک را نزديکتر ببرند!!

از اين جالب تر 2 اتاقکي است که ناصر پورپيرار آنها را مکاني براي "جاعلاني ديگر و با منظورهاي ديگر" مي داند.ببينيم اين جاعلان ديگر !!! قرار است روي چه ديوارهايي کتيبه نقر کنند:

ابتدا نماي از جلوي اتاقک ها را مي­بينيم:

 

و حالا نمايي از بالا:

 

 

اگر فرض کنيم اتاقک شماره دو مخصوص جاعلان کتيبه کن ديگري است!!! قرار است اين کتيبه ها روي کدام دیوار حک شود؟! آن طور که ما مي بينيم پشت اين اتاقک اصلا ديواري در کار نيست!!

از آن افتضاح تر ادعاي وي درمورد اتاقک 3 است که جلوي بناي بازسازي شده  و در واقع شبيه سازي شده کاخ اختصاصي خشايارشا است.(به عبارتThe Reconstructed Harem  دقت کنيد!) ظاهرا جاعلان ما جو گير شده بودند و مي خواستند روي ديوارهايي که تازه ساخته بودند هم کتيبه نقر کنند!!!!!!!!

و مورد ديگر اتاقک شماره 4 است که البته پورپيرار به آن اشاره نکرده ولي چون شکل ظاهري آن هم مثل بقيه است پس قرار است کتيبه هايي روي هوا !!! در کنار آن نقر کنند!!!

 

اين هم نماي ديگري از اتاقک اسکان جاعلان!!با شماره 3در تصوير قبل کنار کاخ بازسازی شده خشايارشا

2- سفرنامه نيبور:

ناصر پورپيرار سعي کرده تا با تکيه بر تکه مثلثي شکل ترميم شده کتيبه داريوش کبير در جنوب صفه تخت جمشيد، سفرنامه نيبور و کتيبه را زيز سوال ببرد.اما واقعيت آن است که اوست که باز زمان دو واقعه را در هم مي آميزد تا به آنچه مي خواهد برسد.يعني فرض مي کند که حکاک کتيبه سفرنامه نيبور را جلوي خود نهاده و از روي آن روي ديوار کتيبه را نقر کرده است!! آنگاه کليد کشف اين راز!!! را تفاوت فاحش ميان نسخه نيبور و کتيبه واقعي مي داند:

در بخش اعظم هر دو کتيبه، کپي نيبور با اصل کنده شده بر سنگ اختلافات نمايشي بسيار دارد و نظافت حروف در کپي او، چندان کلاسيک و همسان و برابر است که گويي کپي بردار از آخرين دانسته ها و الگوهاي امروز خط عيلامي و بابلي باخبر بوده، در مواردي حتي اشتباهات بر سنگ را نيز تصحيح کرده است!!!! در اين صورت تنها گزينه ي ممکن اين است که گمان کنيم الگوي حجار براي تراش بر سنگ همان الگويي بوده است که در کتابي به نام سفرنامه ي نيبور نيز قرار داده اند، با اين تفاوت که حجار در برگردان دقيق الگو بر کتيبه ناتواني کرده و خلاف کپي نيبور، از عهده ي حک يکسان حروف برنيامده است!!!  

و البته پيش از آن ناصر پورپيرار مي گويد:  

اگر اندکي بيش تر دقت کنيد معلوم خواهد شد که دنباله ي هيچ يک از خطوط کادربندي اطراف کتيبه، نه در جهت عمودي و نه در جهت افقي، بر اين وصله ي جديد حجاري نشده است!!!! به راستي که تذکر اشميت در نقل بالا که: «سنگ کتيبه که اکنون کمي آسيب ديده در موقع نقر کتيبه سالم و درست بوده است»، به عکس العمل رواني جاعلي تبديل مي شود که به دنبال رد پوشاني يک جرم آشکار غير قابل اختفا بوده است. (پوريم 63)

اين دو ادعا را  يکجا نقش بر آب مبي کنيم!!: 

 

اول در مورد اختلافات ، با بررسي عکسهايي که از تارنماي خود پورپيرار برداشتم به راحتي آسيب هايي که در کتيبه موجود است را با نسخه برداري نيبور چک کردم:

اين نسخه برداري نيبور از کتيبه است:

 

که البته به گفته خود پورپيرار ستون اول را شامل نيست.

و اين کتيبه امروزي به خط ايلامي:

 

و اين هم کتيبه امروزي ايلامي:

 

همان طور که مشخص است آسيب هاي دو کتيبه تقريبا با هم يکي است و البيته آسيب هاي کتيبه امروزي اندک مواردي افزون بر گزارش نيبور دارد که طبيعي است و پس از گذشت سالها از سفر نيبور بوجود آمده است.پس تا اينجا توهم اول ناصرخان مبني بر "اختلاف نمايشي اين دو" نقش بر آب شد. اما در مورد اينکه:"دنباله ي هيچ يک از خطوط کادربندي اطراف کتيبه، نه در جهت عمودي و نه در جهت افقي، بر اين وصله ي جديد حجاري نشده است!!!!" آشکارا در عکس بالا و در کادر هاي 1 و 2 امتداد خطوط عمدي و افقي بر روي قطعه مثلثي پيداست و عجيب است که پورپيرار که اين عکس را در وبلاگ خود نهاده آن را نديده و باز دست به آشوبگري مي زند!!!

البته پورپيرار نمي گويد اگر حکاک جديد کتيبه متن نيبور را داشته آن تکه مثلثي را از کجا و از روي چه نوشته اي حک کرده است؟! و اصلا آيا لزومي به اين کار بوده که خود را به زحمت انداخته تا کتيبه را ترميم کند؟!!

 

3- دروازه ملل و راه ورود به تخت جمشيد:

مورد ديگري که ناصر پورپيرار مي خواهد از آن داستاني بسازد دروازه ورودي به تخت جمشيد است. وي ابتدا سعي مي کند چنين القا کند که دروازه ورود به تخت جمشيد در دوره داريوش و خشايار همان "دروازه ملل" بوده است!! و سعي مي کند نام داريوش را هم با دروازه ملل گره بزند و او را در ساخت آن شريک بداند:

در مجموع و تا همين جا و با مراجعه به کتيبه هاي خشايارشا در تخت جمشيد، با چهار پز مختلف از طرح ادعا از زبان خشايارشا رو به رو مي شويم: نخست مي نويسد که دروازه ملل را به اشتراک پدرش داريوش ساخته است، آن گاه کار ساخت بناي آپادانا را به اراده انفرادي خود مربوط مي کند، سپس بالا بردن بناي تچر را اختصاصا به پدرش وامي گذارد و سرانجام بار ديگر در بناي هديش حضور پدر را نديده مي گيرد و بناي آن را به خود نسبت مي دهد!!! (پوريم 58)  

البته او باز دچار نسيان  شده و فراموش کرده که در يادداشت پيشينش مي نويسد:  

Xpa، کتيبه ي سه زبانه، در چهار نسخه، روي ديواره هاي دروني دو گذرگاه در با شکوه، در خشايارشا يا در ملل، که به صفه راه دارد. موضوع اصلي مسلما ساختن رواق است: هوره مزدا ايزد بزرگ است، که اين زمين را در اين جا آفريد، که آسمان را در آن بالا آفريد، که مردم را آفريد، که شادي را براي مردم آفريد، که خشايارشا را شاه کرد، يگانه شاه از بسيار، يگانه فرمان روا از بسيار، من خشايارشا هستم، شاه شاهان، شاه مردمان با تبارهاي بسيار، شاه روي اين زمين بزرگ تا دور دست، پسر داريوش شاه هخامنشي، خشايارشا شاه مي گويد: من اين دروازه ي تمام مردم را ساختم، (بناهاي) خوب بسياري نيز وجود دارد که ساخته شد در اين پارس که خود من ساختم و پدرم ساخت. هّر آن چه افزون بر اين ساخته شد که خوب به نظر مي آيد، همه ي اين ها را ما به خواست اهوره مزدا ساختيم. خشايارشا  شاه مي گويد: اهوره مزدا مرا و شهرياري مرا بپايد و آن چه را من کردم و آن چه را پدرم کرد، اهوراه مزدا اين ها را نيز بپايد. (پيرلوکوک، کتيبه هاي هخامنشي، ص ۳۰۱) 

.... اگر خشايارشا در اين کتيبه ي ورودي خود را فرزند داريوش اول و شاه مي خواند و از اهورا مزدا حفاظت سلطنت خود را درخواست مي کند، پس مسلم است که به زمان ساخت اين دروازه داريوش زنده نبوده تا در بناي آن با او شريک شود!!!  (پوريم 57)

و بدين سان خودش با کلي صغري و کبري چيني ثابت کرده بود دروازه ملل کار خشايارشاست!! و در عرض يک يادداشت آن را فراموش مي کند!!! 

 

البته هيچ کس امروزه داريوش را در زمان بناي دروازه ملل زنده نمي­پندارند و همه متفق القولند که دروازه ملل ساخته خشايارشاست. مطلب بسيار ساده است: در زمان داريوش رفت و آمد به درون تخت جمشيد از پلکان جنوبي صورت مي پذيرفت. اما خشايارشا تصميم گرفت ورودي باشکوهي براي تخت جمشيد بسازد.بنابراين دستور داد تا پلکان جنوبي برچيده شود و براي بنا پلکان و دروازه اي از سمت غرب باز کرد.اما کتيبه داريوش که بر ديواره جنوبي تخت جمشيد کنار پله هاي سابق بود باقي ماند که البته پورپيرار آن را جعلي مي داند!!!بنابراين اگر قرار بود طبق مجموعه داستانهاي تخيلي !!! پورپيرار اين کتيبه جعلي باشد جاعلاني که آنقدر زيرکند که بنايي نيمه کاره را !!! تکميل مي کنند و به مردم قالب مي زنند و تا امروز کسي نمي فهمد تا مورخ شرقي !!! ما طلوع !!! مي کند آنقدر زرنگ بوده اند که آن را کنار پلکان امروزي نقر کنند!!!

4- زئوس در تخت جمشید:

آخرين موردي که به آن مي پردازيم اکتشافات باستان شناسي!!!!! ناصر پورپيرار در مورد حضور بی­دلیل زئوس (!!) در تخت جمشید است:  

اين يکي از آن سه ارک نسبتا کوچک است که ناگهان از ميان تراس کاخ تچر سبز شده اند. اين ارک ها را از ميان ابنيه ي معروف به معبد فراته دار برداشته اند، که در آن کتيبه هايي به خط يوناني در ستايش زئوس در سمت جنوب غربي خارج از سکوي تخت جمشيد و نزديک به ديوار جنوبي آن يافته اند. در حال حاضر کم ترين اثر و يادگاري از آن معابد فراته دار بر جاي نمانده و مجموعه ي يافته هاي آن را يا همانند اين ارگ ها به تراس خانه ي داريوش و يا مانند سنگ ها و زير ستون ها به پاسارگاد منتقل کرده اند. (پوريم 56)  

اما مورخ شرقي قصه ما با آوردن اين جملات بدجوري در تله افتاده است و با قبول صحت اين جملات خود مهري بر قضيه آتش زدن تخت جمشيد توسط اسکندر زده است!!! بايد از ناصر پورپيرار پرسيد که "خط يوناني آن هم در ستايش زئوس" در عمق خاک ايران چه مي کند؟!! شايد داريوش زئوس پرست و يوناني بوده !!! آيا اين جز نشان از حضور يونانيان در عمق خاک ايران و دست اندازي آنان به آثار تخت جمشيد دارد؟! قطعا يونانيان براي تفريح و بازديد از آثار باستاني!!! (يا شايد تصوير برداري از واقعه پليد پوريم!!!) به ايران نيامده بودند.

اجازه بدهيد اصل ماجرا را عنوان کنم:

ماجرا بسيار ساده است: پس از تخريب تخت جمشيد به دست اسکندر، سلوکيان از آثار باقي مانده براي ساخت ابنيه مورد نياز خود استفاده کردند (کاري که بعدا در پاسارگاد توسط اتابک سعد زنگي صورت پذيرفت و مصالح مسجد خود را از کاخ کوروش تامين کرد که اين مصالح  در سال 1350 به محل اصلي خود بازگردانده شد و ماجراي ترميم آن در کتابهاي مختلفي ذکر شده و چيز عجيبي نيست. امروزه هم اگر بنايي تخريب مي شود از بقاياي آن براي بناي جديد استفاده مي شود نه اين که آن را دور بريزند!!!) آثار اين ابنيه در جريان مرمت ها به محل اصلي خود باز گردانده شد.

"وقتي عضدالدوله كاخي به نام «قصرابونصر» در شيراز ساخت چند تكه مهم از درگاه‌هاي شمالي اين كاخ تچر را به آن‌جا برده به كار گذاشت. 

 اكنون از كاخ وي اثري نمانده و تكه‌هاي تخت‌جشميدي را نيز تا جايي كه توانسته‌اند پيدا كنند، به سرجاي خودشان باز گردانيده‌اند."

اين مطلب را تارنماي ناريا 2 و مدتها قبل از آنکه پورپيرار نظريات جديد خود را مطرح کند  عنوان کرده بود و البته در کتابهاي گزارش مرمت تخت جمشيد بوده و هست.

 اما سوال بجايي که مطرح مي شود آنست که باستان شناسان چگونه متوجه شدند اين ابنيه دقيقا از کجا برداشته شده است؟ پاسخ خيلي ساده است:  

اولا روي تمام قابهاي پنجره کاخ تچر تعلق آن با 3 زبان حک شده است.

 

متن کتيبه 3 زبانه: دريچه سنگي ساخته شده در کاخ داريوش شاه 

دوم اينکه قاب پنجره هاي تچر اندازه هايي منحصر به فرد و غير تکراري در ساير ابنيه تخت جمشيد  دارد : 2.5 متر بلندي، 2.45 متر پهنا، 1.5 متر عمق. بنابراين اگر قصه تخيلي پورپيرار مبني بر يوناني ساز بودن اين ارک ها صحت داشته باشد بايد بپذيريم که يو ناني ها پس از تخريب تخت جمشيد از کار خود پشيمان شدند !!!! و با خط کش و متر و وجب!! به جان ابنيه کاخ تچر افتادند و آنها را اندازه گرفتند تا معبدي با همان اندازه ها در کنار تخت جمشيد بسازند!!!!!!!

واقعا اين مورخ شرقي انقلابي در درياي بي­کران باستان شناسي به پا کرده اند که ظاهرا در موج­های همین دریا در حال غرق شدن هستند!!

 يا حق!

==================================================

 

برای نظر دادن به اینجا بروید

+ نوشته شده توسط ايران در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 22:16 |