نوشتن، با هدف پاسخ گفتن به فردی مثل ناصر پورپیرار، هدر دادن وقت است، اما از آن روی که به راه آوردن گمراهان هدفی بس مقدس در تمام آیینها و کیشهاست، چارهای جز نوشتن نیست تا بیخردی پیرمرد قصه گوی ایران زمین بر آنانی که اهل تفکر هستند آشکار گردد. همانگونه که دیدهاید من چیزی جز حرفهای پورپیرار و منابع مورد قبول او نمیآورم. این شما هستید که قضاوت میکنید آیا او در راه تحمیق خواننده و طرفدارانش حرکت کرده است یا خیر؟ این چند جمله را از آن رو نوشتم که ظاهرا ناصر پورپیرار (رفیق ناصر)، بسی خود را بزرگ انگاشته و زوزه کشیدن چند پانترک بیوطن بیمقدار در اطراف چاله خرکشی شعبان بیمخ (البته از نوع فرهنگی آن) را تسلیم اندیشمندان انگاشته است. مینگارم تا آینهای گرفته باشم در برابر پورپیرار تا خود را در آن ببیند و نوری باشد بر تاریکخانه دکهی دو نبش دروغبافی و تخیل سواری پورپیرار، تا یارانش و طرفدارانش بهتر بشناسندش.
پورپیرار این پیرمرد فراموشکار خود بزرگبین که همیشه در فنجان ذهنش طوفانی برپاست که فکر میکند دنیا را خواهد برد (!!) در مجموعه داستانی "تخیلی بر بنیان تاریخ ایران" در هر بخشی به قول خودش هر مدخلی، آسمان را به زمین و زمین را به آسمان میچسباند تا وصلهای به تاریخ ایران بچسباند. یکی از این وصلهها خاستگاه قوم کوروش است که تقریبا در تمام کتابهایش اشارهای به آن کرده است. آخرین کشف محیرالعقول وی شمالی بودن قوم کوروش بود که در یادداشت قبل ماهیت آن بر همه، حتی طرفداران حرفهای پورپیرار آشکار شد. حال، همه میدانند که اگر او منبعی را مورد استفاده قرار داد باید یکبار به آن منبع مراجعه کنند تا ببینند آیا رفیق ناصر سر آنها کلاه گذاشته است یا نه؟ در قضیه شمالیها که بد جوری در را تحمیق خوانندهی کتابهایش قدم برداشته بود و به خواست و یاری الله بد جوری دستش رو شد. ومکرو ومکرالله والله خیر الماکرین.
پورپیرار با بهرهگیری گزینشی از منابع و حتی برداشت گزینشی از منابع مثلا مورد تاییدش و با بهرهگیری از خیالبافی، مدخلهای بسیاری نوشته که هسته اصلی آنها بازی با خاستگاه قوم پارس است. هر چند در یادداشت قبل رشتههایش پنبه شد، ولی لازم است به مواردی که در مدخلهای دیگر هم استفاده شدهاند پرداخته شود تا ببینیم به خواست خدا چند سوراخ در قایق خیال او در این یادداشت ایجاد خواهیم کرد. یا علی مولا
پورپیرار در کتاب برآمدن هخامنشیان مینویسد: (نکته: نوشته هاي قرمز رنگ از پروفسور مکتب نرفته پورپيرار است)
این قوم ]پارس[ در آشوب و درگیری بین آشور و اورارتو ناگزیر به مادها پناهنده میشوند و در برابر خدمات نظامی که در جنگ بابل و ماد علیه آشور به عنوان مزدور شمشیر زن انجام میدهند اجازهی اسکان در حاشیهی جنوبی اقلیم مادها را پیدا می کنند.
پس از شکست آشور و استقرار ماد، این قوم مهاجر سرگردان به خدمت ایلامیان در میآیند که با ضعف امپراتوری آشور بار دیگر به اقتدار پیشین بازمیگشت. در این ارتباط جدید آنها به حوالی انشان منتقل میشوند و این آخرین محلی است که ... (برآمدن هخامنشیان ص. 82).
حضرت استاد توضیح نمیدهند چرا پارسها که پناهندهی ماد بودند به ایلامیها پیوستند؟!!! از این نوشتار چنین برمیآید که هخامنشیان دست کم در بر باد دادن آشور نقش مستقیم نداشتهاند. بنابراین خود رفیق ناصر توی دهان خودش میکوبد. آیا همین رفیق ناصر نبود که میگفت آشور را هخامنشیان نابود کردند؟ پارسها یکجا آنقدر قوی هستند که آشور و چند تمدن دیگر را نابود میکنند و یکجا، فقط در حد اجیر هستند! از این سوتی رفیق ناصر بگذیریم و تنها به آن به عنوان یکی از شیرین کاریهای او بنگرید!!! هدف ما چیز دیگری است.
هر کدام از این دو گفتار را که بپذیریم با گفتار بعدی پورپیرار که میگوید قوم کوروش حرکت خود را برای فتح بابل از سرزمین خزرها شروع کرد، در تضاد است. هر دو گفتار بالا جایی درون ایران کنونی را نشانی میدهند ولی سرزمین خزرها بالای ارمنستان است!! پورپیرار ظاهرا فراموش کرده که قرار است در جای دیگر، ادعای خزری خود را ارائه کند! پیری هست و هزار عیب و علت!
در ادامه ظاهرا چندان با نگارش خود در صفحه 82 موافق نبوده و مینویسد:
در فصل بعد خواهیم گفت که کورش را یهود از استپهای میانی روسیه (!!!) و احتمالا از میان سکاهای پارا دریا به قصد تصرف بابل تجهیز و اجیر (!!!) کرد. اگر او را در 539 در بابل می یابیم، پس طبیعی و دقیق است که در 542 در حال ستیز با سارد باشد، که تنها مانع دستیابی او به بابل در فاصله شمال قفقاز تا بین النهرین بوده است (برآمدن هخامنشیان ص. 180)
پورپیرار میگوید که هدف کوروش تسخیر بابل بوده است و برای رسیدن به این هدف بایستی لیدی را که سر راه او (از شمال قفقاز به میانرودان) قرار گقته بود تسخیر میکرد. پس ابتدا در سال 542 قبل از میلاد لیدی را از سر راه برداشته و سه سال بعد یعنی در 539 بابل را میگیرد.
پورپیرار که در مدخل "چاره اندیشی یهود" (برآمدن هخامنشیان ص 181 به بعد) تند تند در حال نوشتن است تا خدای ناکرده چیزی از ذهن کوچکش پاک نشود، دچار آلزایمر لحظهای شده فراموش میکند که در صفحه 180 پس از کلی صغری کبری کردن چه نوشته بود (بالا متن را آورده ام) و مینویسد:
در فتح نامه او] منظور کوروش است[، اشارهای بر پارس و ماد و لیدی و ایلام نرفته است و از آنجا که اطلاعات ما درباره فتوحات کورش بر افسانه های بی تاریخ هرودوت منحصر است (!!!)، پس ممکن است، ایران و لیدی، پس از سقوط بین النهرین تسلیم کوروش شده و نخستین ماموریت او از سوی یهود براندازی بابل بوده است (برآمدن هخامنشیان ص. 214)
خوب میبینید که استاد آلزایمری گروهک تجزیه طلب پانترک، چگونه این ننه مردهها را سر کار گذاشته است و چگونه خیالپردازی میکند!! بیچاره یک جا میگوید اول لیدی تسخیر شد بعد بین النهرین (ص 180)، این جا میگوید اول بین النهرین بعد لیدی!!!(ص.214)
ظاهرا ایدهی آمدن کوروش از استپهای میانی روسیه برای رفیق ناصر خیلی خوشایند بوده است که در ابتدای کتاب برآمدن اسلام جلد1 (ص. 29) هم به آن میپردازد. در اینجا پورپیرار با قدرتی که به قول خودش تمام پایان نامهها و کتابهای باستان شناسی را به خاکستر تبدیل کرده بود، ثابت میکند که فارسها، اسلاو هستند. البته قبلا با همین قدرت ثابت کرده بود فارسها، روس هستند!!! وی با آوردن متنی از کتاب ارمیا به خواننده القا میکند که ارمیا دارد آدرس پستی کوروش را میدهد:
ای بابل، ای کوه مستحكم، ای ويران کننده جهان، اينک من دشمن توام! دستم را بر ضد تو بلند میکنم و تو را از آن بلندی فرود میآورم. از تو چيزی جز يک تپه خاکستر باقی نخواهم گذارد. تو برای هميشه ويران خواهی ماند، حتی سنگهايت نيز ديگر برای بنای ساختمان بكار نخواهد رفت. به قومها خبر دهيد تا برای جنگ با بابل بسيج شوند! شيپور جنگ بنوازيد. به سپاهيان آرارات، ميتی ]مینی [Minni و اشكناز بگوييد که حمله کنند. فرماندهانی تعيين کنيد تا دستور حمله را بدهند. اسبان زياد فراهم آوريد! (عهد عتیق، ارمیا، 27-25 :51). (برآمدن اسلام جلد1 ص. 29)
یه جایی بین آرارات، مینی و اشکناز. بدین ترتیب باز اثبات میشود که کوروش شمالی بوده است!! آنهم بر اساس نوشتار ارمیا!!! به اندازه کافی در یاداشت قبل به این قضیه شمال (البته ما هم بر اساس همان منبع مورد اعتماد، یعنی کتاب ارمیا) پرداختیم و حد و مرز بیصداقتی پورپیرار را به چشم خود دیدید.
پورپیرار در کتاب برآمدن اسلام جلد 2 باز بندهای 25 تا 27 باب 51 کتاب ارمیا را برای ثابت کردن نتیجه گیری خود میآورد:
پس نامگذاری تورات بر همسایگان کورش، به طور کامل به جنوب و شمال سرزمینی اشاره دارد، که در دوران اسلامی به نام سرزمین خزران میشناسیم و در عین حال تورات آدرس دقیقتری نیز، از محل تجمع قومی که چاره اندیشان یهود، برای تسخیر بین النهرین و ایران، به سرداری کورش فرستادند، آورده است (برآمدن اسلام جلد2 ص. 182)
همانگونه که دیدید آدرس دقیق مورد نظر پورپیرار، بندهای 25 تا 27 باب 51 کتاب ارمیاست که به آرارات، مینی و اشکناز اشاره دارد (نمی دانم چرا رفیق ناصر به جای مینی که در تورات آمده، میتی نوشته است!!! شاید برداشتی از الهامات شبانه باشد!).
اما یک پرسش، آیا پورپیرار در ارجاع دادن به کتاب ارمیا با خواننده خود صادق بوده است یا مثل قضیه شمال باز هم در راه تحمیق خواننده قدم برداشته است؟ پورپیرار بخشی از کتاب ارمیا را میآورد تا به خواننده ثابت کند ارمیا کوروش را میشناسد و آدرس پستی کوروش هم از نظر ارمیا این است! اما او در تحمیق خواننده بسیار ماهر است، او دقیقا بند 28 همان باب را حذف کرده تا خواننده را گمراه کند. این بند دقیقا پس از بند 27 آمده است بنابراين حذف آن توسط پورپیرار کاملا عمدی بوده است. دقیقا مثل قضیه شمال! این بند را بخوانید:
لشكريان پادشاهان ماد و فرماندهانشان و سپاهيان تمام کشورهايی را که زير سلطه آنها هستند، فرا خوانید! (عهد عتیق، ارمیا، 28 :51).
همانگونه که میبینید، ارمیا (به قول پورپیرار طراح و سازمان دهنده نجات یهود (برآمدن هخامنشیان ص.204))، کسی به اسم کوروش را نمیشناسد که بخواهد آدرس قوم او را بدهد و یا او را برای آزادی یهود اجیر کرده باشد!!! در بهترین حالت او دارد ماد و همسایههای او را معرفی میکند!!! از پورپیرار بپرسید چرا این بخش را حذف کرده است. او خواننده خود را به چه انگاشته است؟ آیا فکر کرده همه مثل خودش خنگ مادرزاد هستند؟ پانترکها شاید! ولی بقیه نه!
پورپیرار در بخش آخر کتاب برآمدن اسلام مینویسد:
این سخنان پیشگویانه ارمیا را چند بار بخوانید، در تاکید او به اعزام غارتگرانی از شمال باریک شوید (!!!!!!)، ......... تا معلوم شود که حمله کورش به بابل را، چه کسانی و چگونه سازمان دادهاند و پیروزی او بر بابل حاصل چه توطئه داخلی، یا به قول ارمیا جنگ داخلی در بابل بوده است و معلوم شود که تورات تنها سند معتبر باستانی است که هخامنشیان بعدی (!!!!) را، حتی پیش از ظهور آنان در بین النهرین می شناخته است (برآمدن اسلام جلد 3 ص.231)
در اینجا باز هم رفیق ناصر، ارمیا را زمینه چین سقوط بابل معرفی میکند. منظورش هم از سخنان پیشگویانه، همان هجوم از شمال و بقیه قضایاست که قبلا به یاری کتاب ارمیا، در یادداشت قبل هوا شده است. به روشنی میبینید که ارمیا متهم است که قرارداد احتمالی برای آزادی یهود را به امضای کوروش رسانده است و در ضمن او را تجهیز هم کرده است (ص.180)! حال کسی که اصلا کورش را نمیشناسد و در کتابش مادها را برای آزادی یهود فریاد میزند چگونه با کورش قرارداد امضا میکند که جان مادرت یهود رو نجات بده!!!
در ضمن، در همین پاراگراف بیانیه میدهد که تورات خیلی معتبر است (که من هم بر اساس همین اعتبار، حرفهای رفیق ناصر را دارم هوا میکنم!) و یه چیز عجیب! هخامنشیان قبلی کیا بودند که حالا ورژن بعدی هم پیدا کرده اند؟!!! متاسفانه پروفسور مکتب نرفته ما در این مورد سکوت کردهاند!
آری، یکبار دیگر رفیق ناصر با خوانندگان خود آن کاری را کرده که در قضیه شمالی به شما نشان دادم. این دفعه به جای یک مشت خاک بایستی یک بیل خاک بر دهانش ریخت و با پشت همان بیل بر دهانش کوبید تا مثل قبل جرات نکند جوابی بدهد که بیشتر در مرداب فرو رود.
خوب دیدید که ارمیا که اصلا کوروش و قوم او را نمیشناسد و در کتابش هیچ ذکری از آنها نمیکند! با کوروشی که نمیشناسد قرارداد میبندد تا یهود را نجات دهد. حالا این کوروش کجاست؟! معلومه دیگه! استاد پروفسور مکتب نرفته ناصر پورپیرار میفرماید در شمال بابل در سرزمین خزرها! چرا شمال بابل؟ چون تورات گفته! البته در این مورد به قدر کافی در یادداشت قبل نوشتهام.
حال بیاییم یک شکل دیگر هم به نوشتار پورپیرار نگاه کنیم. هر چه میگوید بر نقشه آوریم تا ببینیم چه شلم شوربایی (!) درست میشود.
صبر کنید! خودش یک نقشه دارد! قبل از اینکه متهم به چیزی شوم، نقشه خودش را می آوردم.

نقشه1. موقعیت جغرافیایی خزران. خط تیره از شمال (!!) به سمت بغداد، نشان دهنده حرکت قوم کوروش از سرزمین خزران به سمت بابل است. برآمدن اسلام جلد 2. مدخل بنیامیه(!!!!!) ص. 179
همانگونه که در این نقشه رنگ و رو رفته میبینید بر اساس خط سیری که احتمالا ارمیا شبانگاهان در گوش پورپیرار زمزمه کرده است، کوروش از کنار دریای سیاه نازل شده و نبونئید را، که از دوستان نزدیک پورپیرار بود، شکست داده و بابل را تسخیر میکند. برای سهولت، با اجازه جفرافیدان بزرگ استاد پروفسور مکتب نرفته پورپیرار، مسیر مورد نظر ایشان را روی نقشهای گویاتر منتقل کردهام. تلاش کردم در انتقال امانت دار باشم. (اگر لرزشهایی در خط پورپیرار دیده میشود که در خط من نیست، بخاطر پیری پورپیرار است نه چیز دیگری!)

نقشه2. مسیر حرکت کوروش بر اساس نظر پورپیرار. موقعیت حکومت لیدی در ترکیه امروزی
خوب حالا به دو چیز توجه کنید. یکم: مطلبی که در ادامه میآید ایده اصلیاش متعلق به کتاب کوروش و بابل نوشته هوشنگ صادقی است که من، برای سهولت فهم آن توسط ناصر پورپیرار که در سن حساسی قرار دارند و همچنین اطرافیانش که آنها هم حال مناسبتری ندارند، مطلب را برایشان هجی (!!!!) میکنم تا بفهمند. دوم: بخشی از کتاب پورپیرار:
در فصل بعد خواهیم گفت که کورش را یهود از استپهای میانی روسیه و احتمالا از میان سکاهای پارا دریا به قصد تصرف بابل تجهیز و اجیر کرد. اگر او را در 539 در بابل می یابیم، پس طبیعی و دقیق است که در 542 در حال ستیز با سارد باشد، که تنها مانع (!!!!) دستیابی او به بابل در فاصله شمال قفقاز تا بین النهرین بوده است (برآمدن هخامنشیان ص. 180)
حالا به نقشه 2 نگاه کنید. در این نقشه موقعیت حکومت لیدی و شهر سارد را در ترکیه امروزی به نمایش گذاشتهام. من چیزی نمیگویم، انصافا چطوری میشود از حاشیه دریای سیاه به سمت پایین حرکت کرد که تنها مانع دستیابی شما به بابل در فاصله شمال قفقاز تا بین النهرین، لیدی و سارد باشد؟!!!!
تنها در یک حالت حرف پورپیرار درست در میآید، اینکه همانگونه که بابل را در شمال اورشلیم قرار دادیم به یاری رفیق ناصر آمده و لیدی، به مرکزیت سارد را در گرجستان و ارمنستان امروزی فرض کنیم! یعنی از غرب ترکیه امروزی، خارج کرده و در جایگاه جدیدی که پورپیرار فرض کرده قرار دهیم. آیا جغرافیدانی به بزرگی پورپیرار سراغ دارید؟ آیا باستان شناسی سراغ دارید که لیدی را در محدوده گرجستان و ارمنستان امروزی یعنی در مسیر حرکت فرضی کوروش، قرار دهد تا کوروش بخواهد برای رفع این مانع و رسیدن به بابل آن را تسخیر کند؟!!! واقعا که گروهک تجزیه طلب پانترک باید به داشتن چنین استاد نخالهای ببخشید نابغهای بر خود ببالد. این باستان شناس معروف که همه تاریخ ایران را جعل یهود میداند هنوز جایگاه واقعی لیدی را نمیداند! حال باز داد میزند که هیچکس به اندازه من سواد ندارد. اگر نمود سواد و دانش این گندهای مکرر است، واقعا کسی به سواد پورپیرار یافت مینشود.
======================================================
کتاب استر و رسوایی ناصر پورپیرار




